عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )

47

عوارف المعارف ( فارسى )

جلال ، يازيده و در رفع مساجد و معابد و صوامع ، رفعت خود طلب كرده . و مصالح اعضا و جوارح را ، به كف كفايت و قبضهء تصرّف ذكر سپرده و به سبب سلوك راه حق با بينوائى بساخته . و از سر كار و بار برخاسته و شب و روز ، اندرون را قرين درد و سوز داشته و فرياد برآورده . بيت : در دست يقين دان ، كه بيارايد جان * ور درد نباشد ، به چه كار آيد جان بىدرد ، ز قرب دوست بيگانه بود * چون درد كشد ، درخور يار آيد جان چون ايشان ، به خرد شامل و عقل كامل ، در راه سلوك اين رجوليّت ظاهر كردند ، [ حق تعالى ] افسر قبول بر سر افعال و احوال ايشان نهاد ، و برات‌نامهء رضا ، دربار عبادت ايشان تعبيه كرده و آستين مبرّات ايشان ، به طراز قبول بياراست و رخسارهء افعال و اعمال ايشان ، به گلغونهء ارتضا ، مورد كرد و از خزانهء بىكرانهء : « وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ » « * » خلوتخانهء جان ايشان به انوار اسرار حقيقة الحقائق ، مزيّن و آراسته كرد . هرآينه قلّاش‌وار ، خود را در بيابان بىپايان حيرت انداختند ، كه وراى همهء مقامات است . و نيستى بر هستى اختيار كردند ، و هشيارى بر فرق مستى ، نثار كردند ، پس قصد وصل دلدار كردند . قطعه : شادى به روزگار شناسندگان مست * جانها فداى مرتبهء نيستان هست آنجا كه پاى جاى نيابد فشرده پاى * وانجا كه دست كار ندارد ، گشاده دست در قعر بحر نور قدم ، خورده غوطه‌ها * وز ذوق شوق ملك عدم ، نيستىپرست از ناز كژ نهاده كله گوشهء « بلى » * در گوش كرده حلقهء معشوقهء « الست » « * * » آمديم به شرح بيوت علماى امّت و امناى ملت . در تفسير آن اختلاف كرده‌اند ، بعضى گفته‌اند كه : اين بيوت خانه‌هاى مدينه است . و بعضى گفته‌اند : خانه‌هاى رسول - عليه السّلام - است . ابو بكر صديق - رضى اللّه عنه - از رسول - صلعم - سؤال كرد و گفت : يا رسول اللّه ، اين بيوت خانهء سيّد اوليا و اصفيا علىّ مرتضى و خاتون قيامت و شفيعهء امّت فاطمهء زهرا است - رضى اللّه عنها - كه تفضيل دارد بر جملهء خانه‌ها ؟ گفت : بلى . و حسن بصرى - رحمة اللّه عليه - گفته است : اين بيوت جمله بقاع اصقاع زمين است ، كه به بركت وجود رسول - صلعم - جمله مسجد گشت . هر كس كه در موضع و متعبّد خود ، به ذكر يا به تلاوت قرآن مشغول شود ، همان ثواب يابد كه ذاكران و متعبّدان در صوامع و مساجد و كعبه و صفا يابند ، و در هر موضعى كه جمعى اخوان ، از سر صفا جمع شوند ، و حجّاج‌وار از جامهء معصيت برهنه شوند ، و در عرفات معرفت ، آواز لبّيك سرّ قدم به گوش هوش بشنوند و به زبان غيرت در بيان آيند . قطعه : عجب آيد مرا ز حُجّاجان * كاين سفر كردنِ دراز ، چراست ؟

--> ( * ) بقره / 2 : 212 . ( * * ) اشاره به آيهء « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ؟ قالُوا : بَلى » اعراف / 7 : 172 .